= روشنایی -- b-- - تاریخ افغانستان (سلطنت امیر حبیب الله خان ) بخش 17 قسمت الف / غلام نبی یورش

روشنایی -- b--

روشنایی رسانهء آزاد که درون مایه آنرا ( فرهنگ، علوم، سیاست و اطلاعات) تشکیل میدهد

تاریخ افغانستان (سلطنت امیر حبیب الله خان ) بخش 17 قسمت الف / غلام نبی یورش

 

تاریخ نشر : پنجشنبه 2008-11-27 مطابق ۷ قوس ۱۳۸۷

پیوند گذشته :

نوشته از :  دگروال غلام نبی یورش

    بخش هفده هم -   قسمت الف :    

سلطنت امیر حبیب الله خان

       امــیر حــبیب الله خــان درســـال 1901 بــعــد از مرگ پـــــدرش (امیر عبدالرحمن خان) بر تخت سلطنت افغانستان جلوس نمود و تـا سال 1919 پاد شاه افغانستان باقی ماند. مـــوصوف کـــشور آرام وخــاموش، نیروهای مسلح منظم و تعلیم دیده، تشکیلات وسیع و کار آمد حکومتی را به میراث گرفت. او که در زمان سلطنت امیر عبدالرحمن خان اکـــثریت امور دولتی ، بالخصوص امور نظامی، را سرپرستی میکرد و حتــی در زمان مسافرت های پدر مؤقتا ً در رأس حکومت و دولت قرار میگرفت، پس در مورد سوق و ادارهُ دستگاه  دولتی تجاربی راکسب کرده و درین ارتباط بی معلومات و مطالعه نبود. موصوف وصیت نامهُ پــــد ر را نیز مطالعه کرده و ازان درس های لازمه را برای خود استخراج کرده بود.

      امیر حبیب الله خان برای د لــجویی مرد میــکه از مـــظالــم امـــیر عبدالرحمن خان صد مه دیده بودند، اقدام نمود. در مورد تعین سرنوشت همهُ محبوسین زمان سلطنت پدرش اوامرلازمه صادرنموده و در نتیجــه اکثریت قاطع زندانیان از زندان های مخوف کابل و ولایات رهاگردیدند. سیاه چاه های کابل وهرات را که درزمان سلطنت امیرعبدالرحمن خـــان ایجاد گردیده بود، تخریب نمود. مـــوصوف کــور کــردن، گوش بریدن، دست بریدن، شکنجه های شدید از قبیل قین و فانه، تیل داغ، بی خوابی، کش دادن اعضای بدن توسط آلات مخصوص وغــیره را مــمنوع قــرار داد. امیر حبیب الله خان به تبعید شده گان زمان پدرش اجازهُ عودت بـــه وطن داده و قسما ً ملکیت های مصادره شدهُ آنان را واپس برای شــــــان تسلیم نمود.

    امیرحبیب الله خان درطــول هــجده ســال ســلطنت خـــود چهره های گوناگون را ازخود نشانداد. او گاهی شخص با تقوا ومســلمان کــامـــل و زمانی عیاش و غرق در تجمل ، گاهی طرفدار معارف و فرهنگ جدیــد و زمانی دشمن تفکر نوین وقاتل مبارزین لیبرال و ترقی خواه ، گاهــــی دستگیر و وصی بینوایان وزمانی هم تاراج کــنندهُ کمایی هــای زحـــمت کشان تحت نام مالیه، ذکات،گدام، تحفه وغـــیره بــــود. بــطورمثال اودر ابتدای سلطنت خود امر کرد که زنان حق پوشیدن چادری ســـــفید ابرک زده را نداشته و بدون ضرورت از خانه خارج نشده و در بــازار هـــــــا گشت وگذار نه نمایند، زنان باید چادری برنگ خاکی وعاری ازهر گونه زینت را بــپوشند. فعالیت زنان رقاصه و آواز خوان منطقهُ خرابات شهر کابل را منع قرارداد. او در یکی از در بار های عام اظهار داشت که در شریعت اســــلامی صرف چهار زن نکاحی مجاز است  ومن که پنج زن دارم یکی آنرا طلاق میدهم. ولی بعد ها تعداد زیاد زنها به حرم او افزود گردید. او کــــه در نظر عام شخص با تقوا محسوب میگردید در خفاء از هیچ گونه منهیات روگـــردان نبود. موصوف برای تفریح و خوشگذرانی  خود مناطق خوش آب و هوا را انتخاب نموده و تعمیر های زیبا و مجلل را دران آباد نمود که باغ ممــله یا نیمله، باغ شاهی، باغ کوکب و بـــــاغ سراج العمارت  در ولایت ننگرهار و باغ قلعة السراج درولایت لغـــمان ازان جمله میباشند. من، نویسند هُ این سطور، باغها و تـــــــفریحگاه های مذکوررا شخصا ًدیده ام واعتراف مینایم که در ساختامان آنـــــها براستی سلیقهُ شاهانه بکاررفته است. درمادهُ یازدهم وصیت نامهُ امیرعبدالرحمن خان چنین آمده است: « فرزند من ، بدان بیت المال حــــکومت مال ملت است سلطان یا امیر در پول بیت المال بدون امانت و محافظت دیگرحقی ندارد». اماامیرحبیب الله خان این وصیت پدررانادیده گرفته برای اعمار تفریحگاه ها برای خود پول نهایت زیاد را بمصرف رسانید. میدانیم کـــه هیچ یک از فرزندان امیرعبدالرحمن خان، به شمول امیر حبیب الله خان سرمایه دارنبودند واز خود دارایی و ملکیت خاص نداشتند، پس مصارف اعمار و نگهداری داری تفریگاه ها از بیت المال داده میشد. ساختمان ها و تعمیرات دیگر امیر حبیب الله خان که شهرت داشتند عبارت بودند از: قصر دلکشا، قصر ستوری، قصر عین العمارت درکابل، سراج الامصار در حبل السراج .

        معارف:  

       امیرحبیب الله خان، طبق وصیت پدر، برای تهداب گذاری معارف و فرهنگ جدید در افغانستان اقدام نمود. اولین لیسه بنام مکتب حبیبیه در کابل  در سال 1903 تاسیس گردیده و به تعقیب آن مکتب های ابـــتدایی باغ نواب، تندورسازی، خافیها، پرانچه ها، مکتب«خدام حضور عالی» و مکتب هنود بمیان آمدند. قبل از بمیان آمدن مکاتب ، پرورش اطــــفال در مساجد از طرف ملای مسجد صورت میگرفت. امیر حبیب الله خــان امر صادر نمود که تعلیم وتربیهُ اطفال  در مساجد مــــطابق به پرو گرام مکاتب صورت گرفته پروسهُ تطبیق آن ازطرف مامورین رسمی مکاتب کنترول و بررسی گردند. در مکاتب فوق دیـنیات، تــاریخ، جــغرافیــــه،  زبان ( دری،پشتو، انگلیسی یا اردو ویا ترکی) ، خط، حــفظ الصــــحه، الجبر، مثلثات، هند سه، فزیک، کمیا تدریس میگردید. یک دارالمعلــــین بخاطر پرورش استادان مکاتب تأسیس گردیده که مدت تحصیل دران سه سال را دربر میگرفت. در سائر ولایات کشور پرورش اطفال به شــــیوهُ قدیم در مساجد صورت میگرفت. صرف در نورستان شش باب مکتـــب ابتدایی ازطرف دولت تأسیس گردید که د رانها تنها دینیات به زبان دری تدریس میگردید. برعلاوهُ مکاتب متذکره یک تـــــــعداد تشکیلات  یاری دهندهُ تعلیمی نیز بوجود آمد که عبارت بودند از : یک لابراتوار، رســــم خانه( حاوی نقشه ها و وسایل نقشه کشی برای دروس عملی و نظری) ،  کتابخانه، تحویلخانهُ لوازم درسی، شفاخانه برای تداوی شاگردان مکاتب وغیره . همهُ این تشکیلات بنام « انجمن معارف» یادگردیده و ریـــاست آن بدوش سردار عنایت الله خان معین السلطنه( برادر امیر) گذاشته شــد. از معلمین فعال ومشهورمکتب حبیبیه مولوی محمد سرورخان قندهاری، میر سیدقاسم خان معلم تاریخ ، مولوی مظفر، مولوی غلام محی الـــدین، و معلمین هندی  داکتر عبدالغنی خان و برادرانش هریک مولوی نجـــف علی خان و مولوی محمد چراغ خان بودند. گرچه حــاصــلهُ عـــلمی این معارف در ابتدای مرحله بسیار نا چیز وفارغان مکاتب نیزانگشت شمار بودند، ولی درمقابل، این مؤسسات تعلیمی مرکز جنبش های روشنفکری و دمکراتیک گردیدند.

       یک مؤسسهُ تعلیمی نظامی « بنام مکتب حربیه » درســال 1909 تأسیس گردید . درین مکتب بر علاوهُ مضامین نظامی ( مضامین مربوط به مسلک های پیاده، توپچی، سواری، استحکام، مخابره...) مــــــضامین تعلیمات عمومی ازقبیل قرائت قرآن مجید، خط،حساب ،هندسه،جغرافیه، جمناستک، معلومات طبعیه، تاریخ اسلام، صرف و نحو، الجبر وتــاریخ عمومی نیز تدریس میگردیدند. در مکتب حربیه برعلاوهُ استادان افـغانی معلمین ترکی نیزتــدریس مــینمودند. فارغ التحصیلان این مکتب درنیرو های مسلح کشور از رتبهُ تورن تا جگرن پذیرفته میشدند. اعاشه و البسهُ شاگردان از طرف دولت مهــیا میگردید. مکــتب حـــربیه درتشکیل خود شفاخانه، دیپوی اسلحه ومهمات، دیپوی تجهیزات نظامــی و سپورتی نیز داشت. مکتب خورد ضابطان بنام« مکتب عسکری ملکزاده ها»، مکتب عسکری جدیدالاسلام( نورستانیها) و«مکتب عسکری اردلیان حضور» بر تشکیل مکتب حربیه افزوده شده و شاگردان آنها بطور جداگانه تحت تدریس و پرورش قرار داده میشدند. مصارف این مکاتب نیز از طرف دولت پرداختنه میشد.

      صنایع وساختمان:

      در دوران سلطنت امیر حبیب الله خان مطبعه های جدید تیپو گرافـی و زنگو گرافی بکار انداخته شدند. جریده های سراج الاخبار، ســـــــراج الاطفال آثار محمود طرزی و غیره درین مطبعه ها به چاپ میرسیدند.

      برای اولین با، درسال 1909، موترهای سواری و بار بر ازخارج خریداری گردیده و در کابل بکار انداخته شدند. چون برای سازماندهـــی  خدمات تخنیکی موتر ها به پرسونل فنی ضرورت بود، پس برای حـــل این معضله57 نفرمحصل به هند اعزام گردیدند تا امور تخنیکی و ترمیم موتر را بیا موزند. زمانیکه اینها بــوطن بــازگشتند تعداد زیاد شاگرد را در عرصهُ خدمات تخنیکی موتر پرورش دادند. فابــریکهُ چـــرم گــــری درهمین سال درکابل تأسیس گردید.تهداب فابریکهُ پشمینه بافـــی کابـــــل درسال 1913 گذاشته شده و درسال 1914 به تولید آغاز نــمود. ایـــــن فابریکه در ابتدا سالانه در حدود 150000 متر تکه پشمی را تـــــــولید میکرد که بخش بیشتر آن برای تولید البســهُ نـــظامی مـورد استفاده قرار داده میشد. فابریکهُ برق آبی جبل السراج در سال 1907 تــهداب گذاری شد اما به علت نامعلوم تکمیل کار فابریکه دوازده سال را در برگرفت و درسال 1919 بکار آغاز نموده ، شهر کابل را تنویر نمود. تمـــــدید لین های تلفون کابل ــ جلال آباد و کابل ــ جبل السراج درسال 1910 تکمیل شدند. شفاخانهُ ملکی در سال 1911 تأسیس گردیده و توسط دوکتـــوران ترکی برای استفاده آماده شد. در سال 1907 حفرنهرسراج قند هار، نهر سراج جلال آباد وترمیم و بازسازی بند آب غزنی آغازگردیدند. ساختمان پرژهُ آبرسانی از پغمان به کابل نیز در همین سال آغاز گردید. تکمـــــیل این پرژه نیز به درازا کشیده و بعد از مرگ امیر حبیب الله خان به پایهُ اکمال رسید. عمده ترین کار دوران سلطنت موصوف ترمیم و اعــــــمار سرک های موتر رو کابل ــ جلال آباد، کابل ــ جبل السراج، جلال آباد ــ لغمان، کابل ــ لوگر، کابل ــ غزنی و غیره بود. پل گلبهار، پل غوربند، پل متک، پل درونته ازجملهُ پل های اند که در زمان سلطنت امیرحبیب الله خان بطور عصری ساخته شده بودند. پل درونته امروز وجود ندارد زیرا در جای آن بند آبگردان درونته آباد گردیده است.

      امور نظامی:

      امیر حبیب الله خان درعـــــرصه نظاهی تغیرات جزئی وراد کرد . بطور مثال قطعات موجود در پایتخت کشور( چهار غند) را بــــه دو لوا ارتــقا داد. درتشکیل هرلوا سه غند پیاده وجود داشت، پرسوانل هـر یک از غــند هـــای این لواها به چهارهزار نفر میرسید. درتشکیل عند پیـــاده یــک کــــندک توپچی ( 24 ضرب توپ صحرا ،  توپ کوهی و هاوان) و یــک کــندک ســواری( یک تــــولی ماشینداردرترکیب کندک سواری)  وجود داشت. هر غند دارای جزوتام های لوژستیک ، صحی ومـــخابره نـیز بوده است.

 

 

     تشکیلات واداره:

     تشکیلات اداری دوران سلطنت حبیب الله خان مختصروعــبارت بود از: وزارت حربیه که در رأس آن شهزاده محمد کبیر خان معین السلطنه فرزند امیر قرارداشته و از طرف امیر نظارت میگردید، صـــدارت بـــا مجموعهُ امور داخله که در رأس آن برادر امیریعنی سردار نصرالله خان نایب السلطنه  قراداشته و درامور محوله مستقل بود، وزارت مالیه تحت سرپرستی مرزا محمد حسین خان مستوفی الممالک قرارداشته و بـــطور مستقیم از طرف امیر نظارت و کنترول میگردید، هشتاد محکمهُ شرعی نیز درسراسر کشور وجود داشت که این محاکم نیز خود مختار بودند.

       ادارهُ مذکور، که از بقایای ادارهُ دوران امیرعبدالرحمن خان بود، در ابتدای سلطنت امیر حبیب الله خان  امور محوله را با نظم قبلی اجرا مینمود ولی باگذشت زمان به تدریج رو به انحطاط وفساد نهاد. دسیپلین، مجازات و مکافات به فراموشی سپرده شد.هرحاکم، مامور ومستوفی در محل ماموریت خود دست آزاد داشت.رشوت، تحفه، بیگار و خویشاوندی شکل مشروع بخود گرفت. مقامات دولتی درمعرض خرید وفروش قـرار گرفت. مالیات کشور اعم از اراضی و گمرکات از طرف وزارت مالیه به اجاره دارن ظالم وخائن داده شد.این اجاره داران میتوانســتـند طـــبق د لخواه بامالیه دهنده گان رفتارنمایند. استبداد مامورین دولت و اجاداران وعدم موجودیت تفتیش و کنترول مقامات دولتی باعث آن شد که صد ها خانوار دهقان ورشکست شده و به خــارج کـــــشور( به روسیه و ایران) فرار کنند. خان، ملک وارباب با همدستی مامورین دولت د ســـــــایس و خدعه های گوناگون را برای تصاحب هستی وداریی مردم زحمت کـــش افغانستان تدارک میدیدند و ازین طریق ثروت های بی شمار را مالــــک گردیند.اما وضع زندگی بخش بزرگ مردم روزبروز بد تر شده میرفت. بطور مثال یک نفر اجاره دار گمرکات قطغن وبدخشان بنام جمشید خان کمری وال، هشتاد نفر خدمتگار شخصی داشت  وسرای(خانه و ملحقات آن) جمشید خان شکل سراهای افــسانوی بــغـداد را بــه خـود گرفته بود. خلاصه ، مامورین و گماشته گان دولت از حقوق و صلا حــیت هــــــای نامحدود بــرخوردار بــودند ولی اتـباع کشور( دهقان، اهل کسبه، مزدور وکارگر) ازهمهُ حقوق مدنی محروم بوده کلا ًوجمعا ًدرخدمت زورمندان و یک گروپ کوچک مفت خواران قرار داشتند. مرجع وجود نداشت که فریاد اقشار وسیع تحت ستم و استـثمار وحشیــانه را بــــشنود و بر زخم های ناسور این غلامان ظــاهرا ً آذا د  ملهم گذارد. ایـــن وضع ناگوار و طاقت فرسا باعث آن شد تا مردم بخاطر تغیر دادن شرایـــط زندگی خود به قیام مسلح اقدام بدارند که قیام های مردم پکتیا و مردم قـــــندهار ازان جمله میباشد. قیام های مذکور به زور سرنیزه و قسما ً تفاهم خــــــاموش ساخته شدند که قتل صدها نفراز قیام کنندگان را در قبال داشت./    ... ادامه دارد

     مطالب گذشته :

 برای دستیابی به نوشته های گذشته روی بخش های ذیل کلیک کنید 

بخش ا تا 5

 

 

 

 

بخش 13

بخش 6 تا 8

 

 

بخش 14

بخش 9 تا 11

 

 

بخش 15

بخش 12

 

 

 

 

بخش 16

 بخش 17

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/07ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مسئول بخش  |